باقر پرهام:به تازگي برخي رسانهها از همراهي باقر پرهام، نويسنده و مترجم ايراني با بخشي از اپوزيسيون خارج از کشور نوشته بودند كه او در يادداشتي به آن اخبار و ادعاها پاسخ گفته است. در ادامه بخشي از يادداشت باقر پرهام را ميخوانيد.
من نه در گذشته و نه پس از انقلاب هرگز يک فعال سياسي نبودهام. من سرگرم ترجمه کتاب بنيادين فلسفه غرب، يعني «فنومنولوژي ِ» هگل و اثر ديگري در همين زمينه از ژان وال، فيلسوف و استاد فرانسوي، به نام «ناخشنودي آگاهي در فلسفه هگل» هستم و به خوبي هم پيش رفتهام: پيشگفتار کتاب هگل حدود 200 صفحه آماده چاپ است و از کتاب ژان وال نيز 120 صفحهاش ترجمه شده است.
اينها کارهاي دو سال گذشته من بوده است. حالا برداريد اين کارها را مقايسه کنيد با آنچه در باب نشستن من در کنار آقايان پرويز ثابتي و احمد اويسي براي مشورت دادن و ياري رساندن به رضا پهلوي نوشتهاند. با اين حساب آيا پرسيدني نيست که باقر پرهام که در گوشه تنهايي خودش در ساکرامنتو سرگرم ترجمه هگل است چگونه ميتواند در کنار آقايان اويسي و پرويز ثابتي به ياري رضا پهلوي برخيزد؟
از اين گذشته، اگر تودهايها نميدانند- که به نظرم ميدانند ولي به روي خود نميآورند- دست کم همکاران آنها بايد بدانند که باقر پرهام در سال 1354به دستورکتبي سازماني که آقاي پرويز ثابتي رئيس آن بودند ازحضور و کار در نهتنها دانشگاه تهران بلکه همه دانشگاههاي کشور محروم شد .
حالا همين پرهام چگونه ميتواند بلند شود و در کنار آقاي پرويز ثابتي که معلوم نيست در کجاي دنياست، فعاليت کند؟ آخر سخني راست بگو اي همه جا کج! اميدوارم همين قدر براي به اصطلاح خبرنگاران و گزارشگران داستانپرداز (از قماش سيمور هرش ونويسندگان «نيويورکر» و «پيک نت») کفايت کند.
اين جماعت شرکت سهامي سيمور هرش، پيکنت و شرکا که تا کنون چند بار با ادعاي دسترسي به اسناد محرمانه کاخ سفيد و پنتاگون درباره حمله نظامي آمريکا به ايران با ذکرتاريخ روز به اصطلاح افشاگري کردهاند و همه هم دروغ از کار درآمده، البته خوب بلدند حقايق را تحريف کنند و از کاهي کوهي بسازند و دستبردار از اين روشهاي نادرست هم نخواهند بود.
من ولي به همين قدر بس ميکنم زيرا حوصله و وقت اين که کار خودم را زمين بگذارم و هر بار به اظهارنظرهاي بي پايه اين و آن پاسخ بگويم، به راستي ندارم.